bbbbb40
تفاوت اصلاحات حسینی با اصلاحات فتنه گرانی چون کروبی چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیر خبری   
سه شنبه ، 23 آذر 1389 ، 14:10
در این‌ بین‌، کسانی‌ بوده‌ و هستند که‌ به‌ نام‌ اصلاح‌ گری‌ به‌ "افساد" مشغول‌ بوده‌ و جامعه‌ را به‌ فساد و تباهی‌ می‌کشند 288
26008

alt

مهدی کروبی این خائن به اسلام خود را اصلاحاتی معرفی می کند . این رقیب آرائ باطله و دیگر سران فتنه بسیار تلاش می کنند تا خود را به اصلاحات امام حسین منصوب کنند و راه خود را در آن معرفی نمایند. مطالبی که آورده شده نشان می دهد منافقانی که داعیه دین سرداده اند نه تنها در جبهه اصلاحات حسینی نیستند بلکه دشمن سر سخت آن هستند.

«اصلاح‌» و «اصلاح‌ گری‌» از جمله‌ مباحثی‌ است‌ که‌ دارای‌ سابقة‌ کهنی‌ است‌.ضرورت‌ اصلاحات‌ و ارزش‌ حیاتی‌ آن‌، در قرآن‌ و روایات‌ و نیز در اندیشة‌ دانشوران‌ با تعابیر گوناگون‌ بیان‌ شده‌ است‌.
رهبران‌ ادیان‌ و پیامبران‌، خود را مصلح‌ و اصلاح‌ گران‌ جامعه‌ بشری‌ معرفی‌کرده‌اند. برخی‌ از آنان‌ نیز در همین‌ راه‌ به‌ شهادت‌ رسیده‌اند. موضوع‌ اصلاح‌طلبی‌، امروزه‌ در گفتمان‌ سیاسی‌ - اجتماعی‌ بحث‌ مهم‌ و دامنه‌ داری‌ است‌ که‌ اندیشمندان‌ هر کدام‌ به‌فراخور حال‌ و دیدگاه‌ خود بدان‌ پرداخته‌اند. اما در این‌ بین‌، کسانی‌ بوده‌ و هستند که‌ به‌ نام‌ اصلاح‌ گری‌ به‌ "افساد" مشغول‌ بوده‌ و جامعه‌ را به‌ فساد و تباهی‌ می‌کشند.

فتنه گرانی که با نام اصلاحات به دنبال حذف عاشورای حسینی بودند و با حمله به عزاداران حسینی عداوت خود را با دین و مذهب نشان دادند اصلاح طلب نیستند بلکه مفسدانی در غالب اصلاحات هستند.


یکی‌ از مباحث‌ مهمی‌ که‌ می‌تواند در بحث‌ اصلاحات‌ رهگشا باشد، تفکیک‌اصلاحات‌ دینی‌ از اصلاحات‌ غیر دینی‌ است‌ که‌ در روشن‌ شدن‌ مسأله‌ اهمیت‌ به‌ سزایی‌دارد.بر همین‌ اساس‌، در این‌ مقاله‌ سعی‌ شده‌ است‌، مبانی‌ و مولفه‌های‌ بنیادین‌ اصلاحات‌اسلامی‌ حسین‌(ع) ترسیم‌ شود تا به‌ تصویری‌ روشن‌ از اصلاحات‌ حسینی‌ دست‌ یابیم‌.این‌ مهم‌ موجب‌ تمیز مصلحان‌ و اصلاحات‌ راستین‌ از اصلاح‌ طلبان‌ و اصلاحات‌دروغین‌ خواهد گردید.

معنا و مفهوم‌ اصلاحات‌

پیش‌ از آن‌ که‌ به‌ بررسی‌ اصول‌ و مولفه‌های‌ «اصلاح‌طلبی‌» از چشم‌ انداز دینی‌، به‌ویژه‌ از دیدگاه‌ امام‌ حسین‌(ع) بپردازیم‌، ارائه‌ تعریفی‌ روشن‌ از واژه‌ اصلاح‌ و اصلاحات‌ درتفکر دینی‌ لازم‌ و ضروری‌ است‌.
«اصلاح‌» به‌ معنای‌ سامان‌ دادن‌، بهینه‌ ساختن‌ و به‌ نیکی‌ درآوردن‌ و نیز «درست‌کردن‌، نیکو کردن‌، به‌ سازش‌ درآوردن‌، آراستن‌ و به‌ صلاح‌ آوردن‌» است‌.
اصلاح‌ در قرآن‌، در مقابل‌ افساد است‌. افساد یعنی‌ نابسامانی‌ ایجاد کردن‌ و ازحالت‌ تعادل‌ بیرون‌ بردن‌. چنان‌ که‌ راغب‌ اصفهانی‌ می‌گوید :فساد، هر گونه‌ خارج‌ شدن‌ اشیا از حالت‌ اعتدال‌ است‌ خواه‌ کم‌باشد یا زیاد، و نقطة‌ مقابل‌ آن‌، اصلاح‌ است‌ که‌ در جان‌ و بدن‌ و اشیایی‌ که‌ از حد اعتدال‌خارج‌ می‌شوند، تصور می‌شود.
به‌ گفته شهید مطهری‌:«افساد و اصلاح‌ از زوج‌های‌ متضادقرآن‌ است‌، زوج‌های‌ متضاد یعنی‌ واژه‌های‌ اعتقادی‌ و اجتماعی‌ که‌ دو به‌ دو در برابریکدیگر قرار گرفته‌اند و به‌ کمک‌ یکدیگر بهتر شناخته‌ می‌شوند؛ از قبیل‌: توحید و شرک‌،ایمان‌ و کفر، هدایت‌ و ضلالت‌، عدل‌ و ظلم‌، خیر و شر، اطاعت‌ و معصیت‌، تقوا و فسوق‌،استکبار و استضعاف‌ و غیره‌.
عمل‌ صالح‌ یعنی‌ عمل‌ بی‌ عیب‌ و نقص‌، خوب‌، اصلاح‌ شده‌، پاک‌، بر اساس‌تقوا، پسندیده‌ و شایسته‌، کار پرسود و فایده‌ برای‌ مومنان‌ و جامعه‌ در تمام‌ زمینه‌ها.
بنابراین‌ اصلاح‌طلبی‌ به‌ مفهوم‌ قرآنی‌، باید توأم‌ با اعتقاد به‌ خدا و در واقع‌، درجهت‌ اهداف‌ الهی‌ باشد.

- خداوند در قرآن‌ کریم‌ درباره‌ منافقان‌ می‌فرماید: (چون‌ به‌ آنان‌ گفته‌ شود، درزمین‌ فساد نکنید، می‌گویند: ما خود اصلاح‌ گر هستیم‌. به‌ هوش‌ باشید که‌ آنان‌فسادگرانند ولکن‌ نمی‌فهمند).

آموزه‌ امام‌ حسین‌(ع) در اصلاحات

به‌ طور خلاصه‌، اصلاحات‌ حسینی‌ بر مدار و محور «دین‌» و ارزش‌های‌.

مؤلفه‌های‌ اصلاحات‌ حسینی‌(ع(

1-  اهتمام‌ به‌ دین‌
یکی‌ از اصول‌ و مؤلفه‌های‌ اصلی‌ اصلاح‌ گری‌ مدرنیستی‌، دین‌ زدایی‌ و مخالفت‌ بادین‌ است‌. اما در اصلاحات‌ حسینی‌(ع) اهتمام‌ به‌ دین‌ و احیا و اصلاح‌ ارزش‌های‌ دینی‌،عنصر اصلی‌ و محوری‌ اصلاحات‌ می‌باشد.
اساساً قیام‌ امام‌ حسین‌(ع) این‌ بود که‌ در عصر ایشان‌، انحرافات‌ و بدعت‌هایی‌ دردین‌ رسوخ‌ و نفوذ کرده‌ و چهرة‌ واقعی‌ دین‌ را تغییر داده‌ بود.
از آن‌ جا که‌ نظام‌ حاکم‌، به‌ تعالیم‌ دینی‌ اهتمام‌ نمی‌ورزید، آن‌ حضرت‌ در صدداصلاح‌ و احیای‌ دین‌ برآمدند. از سخنان‌ و خطابه‌های‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ خوبی‌ به‌ دست‌می‌آید که‌ هدف‌ امام‌(ع) از قیام‌، نه‌ حکومت‌ و ریاست‌ و نه‌ اغراض‌ فردی‌ و امور شخصی‌،بلکه‌ مبارزه‌ با انحرافات‌ و بدعت‌ها در دین‌ بوده‌ است‌.
در عصر امام‌ حسین‌(ع) وضع‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ و حکومت‌ به‌ حدی‌ بد و غیر قابل‌پذیرش‌ شده‌ بود که‌ وظیفة‌ هر مسلمانی‌ اظهار مخالفت‌ و جلوگیری‌ از انحراف‌ و سقوط‌آن‌بود.

2- تشکیل‌ حکومت‌ دینی‌ و نفی‌ سکولاریزم‌
یکی‌ از اصول‌ اساسی‌ و مهم‌ اصلاحات‌ مدرنیستی‌ و شبه‌ مدرنیستی‌، سکولاریزم‌ وجدا سازی‌ ساحت‌ دین‌ از ساحت‌ سیاست‌ می‌باشد؛ بدین‌ معنا که‌ اصلاح‌ طلبان‌ غربی‌ وغرب‌ زده‌ سعی‌ می‌کنند دین‌ را از دخالت‌ در قلمرو سیاسی‌- اجتماعی‌ دور نگه‌ دارند ومنحصر و محدود در امور شخصی‌ و فردی‌ نمایند.
در مقابل‌، حرکت‌ اصلاحی‌ امام‌ حسین‌(ع)، حرکتی‌ سیاسی‌ - اجتماعی‌ بود و بااین‌ حرکت‌ خود، بر علیه‌ چنین‌ تفکر و جریانی‌ (تفکر سکولاریستی‌) قیام‌ نمود.
حضرت‌ با قیام‌ خونین‌ خود نشان‌ داد که‌ مرز سیاست‌ از دیانت‌ جدا نیست‌ و دراسلام‌ بین‌ این‌ دو، همگرایی‌ و هماهنگی‌ وجود دارد و هر وقت‌ در رأس‌ حکومت‌،زمامداران‌ و حاکمانی‌ فاسد قرار گیرند که‌ لیاقت‌ منصب‌ حکومت‌ و کشورداری‌ را ندارندباید بر علیه‌ آنها شورید و از منصب‌ حکومت‌ عزل‌ کرد.
حرکت‌ اصلاحی‌ امام‌ حسین‌(ع) دارای‌ ابعاد و اضلاع‌ مختلفی‌ است‌ که‌ جنبة‌سیاسی‌ و اجتماعی‌ (یعنی‌ تشکیل‌ حکومت‌ دینی‌) یکی‌ از آنهاست‌؛ چرا که‌ در زمان‌ایشان‌، معاویه‌ و پسرش‌ یزید، عملاً سکولاریزم‌ را ترویج‌ می‌دادند، به‌ عنوان‌ نمونه‌ وقتی‌که‌ معاویه‌ بر خلافت‌ استیلا یافت‌، بلافاصله‌ به‌ عراق‌ آمده‌، در سخنرانی‌ خود به‌ مردم‌اخطار نمود که‌ من‌ با شما سرنماز و روزه‌ نمی‌جنگیدم‌، بلکه‌ می‌خواستم‌ بر شما حکومت‌کنم‌ و به‌ مقصود خود رسیدم‌.
مرحوم‌ علامه‌ طباطبایی‌ در مورد این‌ سخن‌ معاویه‌ می‌فرماید:«معاویه‌ با این‌سخن‌ اشاره‌ می‌کرد که‌ سیاست‌ را از دیانت‌ جدا خواهد کرد و نسبت‌ به‌ مقررات‌ دینی‌ضمانتی‌ نخواهد داشت‌ و همة‌ نیروی‌ خود را در زنده‌ نگه‌ داشتن‌ حکومت‌ خود به‌ کارخواهد بست‌ و البته‌ روشن‌ است‌ که‌ چنین‌ حکومتی‌ سلطنت‌ و پادشاهی‌ است‌، نه‌ خلافت‌ وجانشینی‌ پیغمبر خدا.
برخی‌ از روشنفکران‌ با مردمی‌ خواندن‌ نهضت‌ و قیام‌ امام‌ حسین‌(ع) وانمودمی‌کنند که‌ حرکت‌ امام‌(ع) صد در صد به‌ خواست‌ خود مردم‌ بوده‌ است‌ و از این‌ سخن‌،جدایی‌ دین‌ از سیاست‌ را نتیجه‌ می‌گیرند!
در خصوص‌ این‌ سخن‌، پرسش‌ها و نقدهای‌ فراوانی‌ مطرح‌ است‌ که‌ به‌ دلیل‌ ضیق‌مجال‌، تنها به‌ یک‌ نکتة‌ اساسی‌ اکتفا می‌کنیم‌.
یکی‌ از اهداف‌ قیام‌ امام‌(ع)، اصلاح‌ جامعة‌ اسلامی‌ و احیای‌ فریضة‌ امر به‌ معروف‌و نهی‌ از منکر است‌. آن‌ حضرت‌ هنگام‌ ترک‌ مدینه‌، بر این‌ مطلب‌ تأکید می‌کنند:«انماخرجت‌ لطلب‌ الاصلاح‌ فی‌ امة‌ جدی‌، ارید ان‌ آمر بالمعروف‌ و انهی‌ عن‌ المنکر
معنای‌ این‌ سخن‌ این‌ است‌ که‌ اگر امام‌ از عدم‌ تشکیل‌ حکومت‌ و هم‌ چنین‌ ازنقض‌ عهد مردم‌ کوفه‌ نیز مطمئن‌ بود، هرگز دست‌ از نهضت‌ اصلاح‌ گرانه‌ خویش‌ برنمی‌داشت‌؛ چرا که‌ انگیزة‌ اصلی‌ و اولی‌ آن‌ حضرت‌، احیای‌ دین‌ بود و مسأله‌ حکومت‌ وزمام‌ داری‌ در مراحل‌ بعد اهمیت‌ قرار داشتند.
بنابراین‌، این‌ ادعا که‌ حرکت‌ امام‌ حسین‌(ع) صد در صد مردمی‌ و در جهت‌ نیل‌ به‌زمامداری‌ بود، موافق‌ منابع‌ روایی‌ و تاریخی‌ و سخنان‌ خود حضرت‌ نیست‌.

3- نفی‌ فردگرایی‌ و قیام‌ خدامحورانه‌
فردگرایی‌ غربی‌، آن‌ گونه‌ که‌ در بستر اومانیسم‌ شکل‌ گرفت‌ و منتهی‌ به‌سودانگاری‌ مطلق‌ گردید، هرگز در اسلام‌ پذیرفته‌ نیست‌؛ زیرا فردگرایی‌، ارزش‌ و اخلاقی‌ناصواب‌ است‌.
انسان‌، مدار و محور اخلاق‌ و ارزش‌ها نیست‌. بلکه‌ باید بدان‌ها پای‌ بند باشد.اصول‌ و پایه‌های‌ اخلاقی‌ و قضایای‌ ارزشی‌، امور عینی‌ و مستقل‌ از ذهنیت‌ و خواست‌ ومیل‌ آدمیان‌ است‌.
از همین‌ روست‌ که‌ مبانی‌ اصیل‌ اخلاقی‌، مطلق‌ و پالوده‌ از نسبیت‌ هستند. سرّعینی‌ بودن‌ و مطلق‌ بودن‌ امهات‌ قضایای‌ اخلاقی‌ آن‌ است‌ که‌ این‌ قضایا در واقع‌ بیانگروجود رابطة‌ واقعی‌ میان‌ عمل‌ اخلاقی‌ و کمال‌ نهایی‌ و روحانی‌ آدمی‌اند.
اگر عدالت‌، خوب‌ است‌ و اگر خیانت‌ و جنایت‌، بد، از آن‌ روست‌ که‌ این‌ امور به‌ واقع‌موجب‌ کمالاتی‌ روحانی‌ و یا خساراتی‌ معنوی‌ در باطن‌ و حقیقت‌ انسان‌ می‌شوند، نه‌ آن‌ که‌به‌ دلیل‌ کارکرد اجتماعی‌ مثبت‌ این‌ قضایا یا گرایش‌ و ترجیح‌ ذهنی‌ طرفداران‌ آن‌هامقبول‌ افتاده‌اند.
قیام‌ و نهضتی‌ که‌ امام‌ حسین‌(ع) بر پا نمودند، نهضتی‌ خدا محورانه‌ و الهی‌ بود، نه‌فردگرایانه‌ و بر اساس‌ مصلحت‌ فردی‌.قیام‌ عاشورا چون‌ رنگ‌ خدایی‌ داشت‌، جاویدان‌ و پیروز شد. به‌ تعبیر حضرت‌امام‌(ع)، «شکست‌ نبود کشته‌ شدن‌ سیدالشهداء، چون‌ قیام‌ لله بود، شکست‌ ندارد«

4- قرائت‌ واحد از دین‌، مبنای‌ اصلاحات‌ حسینی‌
روشن‌ است‌ که‌ جامعه‌ بدون‌ استعداد و بهره‌گیری‌ از ارزش‌های‌ الهی‌، در ادامه‌حیات‌ اجتماعی‌ خود، دچار انحرافات‌ و مشکلات‌ هنجاری‌ خواهد شد؛ چرا که‌ رفتار واعمال‌ اجتماعی‌ افراد در جامعه‌، مبتنی‌ بر ارزش‌های‌ حاکم‌ بر آن‌ می‌باشد.
بر این‌ اساس‌، معاویه‌ که‌ ارزش‌های‌ الهی‌ و خاندان‌ نبوت‌ را از جامعة‌ اسلامی‌ کنارگذاشته‌ بود، در صدد برآمد تا با ترویج‌ افکار التقاطی‌ و قرائت‌های‌ دیگر از دین‌، این‌نقیصه‌را جبران‌ کند. از این‌ رو، وی‌ به‌ ترویج‌ تفکر «مرجئه‌»، که‌ قرائتی‌ جدید از ایمان‌ بود،پرداخت‌.
او مدعی‌ بود که‌ ایمان‌ قلبی‌ برای‌ انسان‌ کفایت‌ می‌کند. مبنای‌ اصلاحات‌امام‌حسین‌(ع)، بر پایة‌ یک‌ قرائت‌ از دین‌ بود و بر اساس‌ همین‌ قرائت‌ واحد، به‌ مبارزه‌ باسایر قرائت‌ها پرداخت‌.
اگر قرائت‌های‌ مختلف‌ از دین‌ صحیح‌ باشد، آن‌ گونه‌ که‌ پلورالیست‌ها مدعی‌ اند،دیگر اصلاح‌ گری‌، امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر، قیام‌ برای‌ عدالت‌ اجتماعی‌ و... معنا ومفهومی‌ ندارد؛ چرا که‌ براساس‌ قرائت‌های‌ مختلف‌ از دین‌، هر کسی‌ برای‌ خود فهم‌ وقرائتی‌ از دین‌ دارد و همة‌ این‌ قرائت‌ها نیز صحیح‌ می‌باشد.
امام‌ حسین‌(ع) یک‌ قرائت‌ از دین‌ دارد، یزید قرائتی‌ دیگر و هر دو بر حق‌ اند!لازمة‌ چنین‌ نگرشی‌، آنارشیسم‌ و شکاکیت‌ تمام‌ عیار است‌ که‌ هم‌ با اصول‌ و قواعد عقلی‌و برون‌ دینی‌ ناسازگار است‌ و هم‌ به‌ لحاظ‌ درون‌ دینی‌، یعنی‌ کتاب‌ و سنت‌، باطل‌ می‌باشد.
اگر تمامی‌ قرائت‌ها صحیح‌ اند، پس‌ چرا اسلام‌ دعوت‌ به‌ مبارزه‌ با ظلم‌ و طاغوت‌و... کرده‌ است‌؟ اگر قرائت‌های‌ مختلف‌ همه‌ بر حق‌ اند، پس‌ چرا امام‌ حسین‌(ع) در مقابل‌این‌ قرائت‌های‌ صحیح‌! قیام‌ کردند؟ امام‌(ع) با قیام‌ و اصلاح‌ گری‌ خود نشان‌ دادند که‌ هرقرائتی‌ از دین‌ بر طریق‌ صواب‌ نیست‌ و باید در مقابل‌ قرائت‌های‌ انحرافی‌ و بدعت‌آمیز ازدین‌ ایستاد.

5-  اصلاح‌ همه‌ جانبه‌
مصلحان‌ غربی‌ و غرب‌ زده‌ بر این‌ باورند که‌ اصلاح‌ دین‌ یعنی‌ بازگشت‌ به‌ تجارب‌دینی‌، نه‌ بازگشت‌ به‌ تمامیّت‌ دین‌.
اما اصلاحات‌ امام‌ حسین‌(ع)، برخلاف‌ تجربه‌ گرایان‌ - که‌ با تحویل‌ و تنزل‌ دادن‌دین‌ به‌ تجربة‌ دینی‌، فقط‌ یک‌ بعد از دین‌ را اخذ کرده‌ و ادعای‌ بازگشت‌ به‌ آن‌ را دارند -اصلاحات‌ همه‌ جانبه‌ و چند بعدی‌ بود.
آن‌ حضرت‌ با قیام‌ خویش‌ در صدد اصلاح‌ تمام‌ جوانب‌ دین‌ از جمله‌ معارف‌،شعایر، اخلاقیات‌، ارزش‌ها، احکام‌ و مناسک‌ دینی‌ بود چرا که‌ در زمان‌ ایشان‌، هم‌ عقایدمردم‌ سست‌ و متزلزل‌ شده‌ بود، هم‌ احکام‌ الهی‌ رو به‌ تعطیلی‌ می‌رفت‌ و هم‌ ارزش‌ها واخلاقیات‌ دینی‌ به‌ دست‌ فراموشی‌ سپرده‌ شده‌ بود.
بر اساس‌ عقیده‌ تجربه‌ گرایان‌ دینی‌، که‌ گوهر دین‌ را تجربة‌ دینی‌ قلمداد می‌کنندو سایر ابعاد دین‌ مانند بعد معرفتی‌، اخلاقی‌ و... را در حاشیه‌ و صدف‌ دین‌ قرار می‌دهند،اصلاح‌ در عقاید، اخلاقیات‌ و... دین‌، لازم‌ نیست‌؛ چرا که‌ این‌ها اموری‌ عرضی‌ محسوب‌می‌شوند.
اما امام‌ حسین‌(ع) با اصلاحات‌ همه‌ جانبه‌ خویش‌، نشان‌ داد که‌ نباید گذاشت‌هیچ‌ بعدی‌ از دین‌ دچار آسیب‌ و آفت‌ شود و در صورت‌ آسیب‌ پذیری‌، باید در صدد اصلاح‌آن‌ برآمد.

با نگاهی به اصلاحات حسینیمی توان فهمید که فتنه گرانی که دم از اصلاحات می زنند به دنبال فساد هستند نه اصلاح.


Tags
Last Updated on سه شنبه ، 23 آذر 1389 ، 14:23
 
Secured by Siteground Web Hosting